من آن کسی که می خواستم نشدم ، همان کسی هم که شده بودم نماندم و همان کسی که بودم نیستم ...


نوشته هاي روي شن مهمان اولين موج دريا هستند ، اما حكاكي هاي روي سنگ ، مهمان هميشگي تاريخند ...
و دوستان خوب حك شدگان روي قلبند و ماندگاراني ابدي ...
به نام عشق
به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غم ها، به نام غم ها بوجد آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان
عاشقت خواهم ماند بيآنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوشخواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بيهيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، امانخواي کسي بفهمه... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني... خيلي سختهکه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري... خيلي سخته که روز تولدت،همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي... خيلي سخته که غرورترو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي دوست نداره... خيلي سخته که همه چيزت رو بهخاطر يه نفر از دست بدي، اما اون بگه : ديگه نميخوامت!
اخرينبار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم گفت:من که دوستت ندارم پس چرا بهمن هديه مي دهي!؟ گفتم:بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالايقلبت بياويز زيرا انجا گورستان عشق مناست
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين منو عشق توفاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من ده گفتي که بايد بروم حوصله اي نيستگفتي کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من شعله اي نيست رفتي تو خدا پشتو پناهت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست
زمان خيلي كند است براي كساني كه انتظار ميكشند. خيليسريع براي كساني كه ميترسند. خيلي طولاني براي كساني كه اندوهگيناند. خيلي كوتاهبراي كساني كه شاداند. ولي براي كساني كه عاشقاند زمان جاودانگي دارد
کجاست جاده ای که مرا به توبرساند ،کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد ، دلم از این ابرها گرفته
قسم می خورم عشق را می شکنم با قلبی که قبلا هزار بار شکسته بودی اش .
بر می خیزم بر رویپاهایی که دیگر تاب ایستادن ندارند و می نویسم با دستان سردم
تمام صفحه صفحه زندگی امرا . لازم نیست چیزی بگویی . می دانم اکنون که
نیستی فرجام زندگی امنافر جامی است . پس می نویسم تا تو هستی هستم
و دیگر هیچ
عشق کلمه اي است بسيار مقدس که قداستآن از آفتاب روشن تر و از هر زيبايي زيباتر است. عشق و عاشقي از نظر تعريف در هيچ لغتي نگنجد و در هيچ واژه اي نتوان آن را جاي دادچرا که عشق مقامي برتر از فکر و انديشه است. عشق محور اصلي و محرک واقعي همه تجلياتو تبلور همه جهان خلقت به موجود خود است. حرکات جهان، تحت تاثير قواي عشق است ومحرک کل جهان، عشق مطلق خواهد بود و تمام جنبش هاي گوناگون به فرمان عشق ازلي که درهمه موجودات است به وجود مي آيد. آنچه در جهان است به طور کلي بر محور عشق دور ميزند و جهان هستي، بدون عشق مرده است. کمال عارف سوختن او باشد در دوستي و عشق به حقچرا که محال باشد کسي حق را شناسد و دوستش نداشته باشد و معرفت بدون عشق ارزشيندارد و حق اين است که اگر در راه دوست هر دو جهان را از دست دهي، هنوز اندک باشد. چگونه مي توان عشق را انکار کرد
در صورتي که جز عشق در جهان چيزينيست
هيچ وقت, هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد.
امشب دلي كشيدم شبيهنيمه سيبي .
كه به خاطر لرزشدستانم
در زيرآواري از رنگهاناپديد ماند .
به جز حضور توهيچ چيزاين جهان بيكرانه را جدي نگرفتم.
حتيعـــشـقرا ...............
پاييز را دوست دارم چون فصل غم است
غم را دوست دارم چون اشکدل است
اشک را دوستدارم چون گواه دل است
دل را دوست دارم چون محبترا به من اموخت
محبت را دوست دارمچون تورا دوست دارم
و تورا دوست دارم بیانکه بدانم چرا؟؟؟؟
لذتی که در فراغ هست در وصال نيست ..... چون در فراغ شوق وصال هست ودر وصال بيم فراغ
شبــی از زمـــره شبهـای خــــدا
غرق در بـــوی تو و خــاطرههــا
چشم در چشم تو میدوخت نگاه
نفس گرم تو جان بخش و شفـا
قلب من مخـــزن اسرار تـو شـد
در طلوع سحــــر مهــر و رجـــاء
دامنت گـــل به توان صــــدها
خنــدهات عطــر همــه خوبیهـا
با مـن ای پاره تــن یــار شـدی
همسفـــر در ره معــراج وفـــا
پــر کشیـــدم زتمنــای خیـــال
پانهــادم به شب خاطـــرههـــا
خرمــن موی تو مدهوشم کـرد
بوسهات نعمت جان بخش خدا
گفتگوها زهمه کــوی و مکــان
صحبت از معجــزه عاطفـــههـا
دور ماندن ز همه غصــه و غـــم
فـــارغ از قصـــه پــر درد و بـــلا
با تو ای دوست چه شبها که گذشت
با تو ای یار چه غمهـــا کـه گـذشت
تنها آن هنگامي كه خاطره ات را ميبوسم .. در مي يابم ديريست كه مرده ام .. چرا كه لبان خود را از پيشاني خاطره هاي تو سردتر مي يابم....از پيشاني خاطره هاي تو اي يار ...اي يار جدا مانده من
زندگی زندان سرد کینه هاست ..... من گریزانم ازین زندان که نامش زندگیست...
زندگی دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم دیر یا زود میگذریم
" بهترین باش تا بدترین ها یادت کنند "
آ موخته بودم که زیبایی را همچون شعله هایی لرزان
در میان ستونی از دود ببینم
اما اکنون که دود پراکنده و ناپدید شده است
جز سوختگی چیزی نمی بینم...
توی این، خلوت شب منمو حس غریب
دل عاشقم چرا از همه خورده فریب
من توی جاده عشق دیگه پا نمیزارم
دلمو پیش کسی دیگه جا نمیزارم
از کجا باید شروع کرد!!! درد دل که گفتنی نیست
غصه من خیلی وقته که دیگه شنیدنی نیست
تو خودم دارم می پوسم
ولی هیچکس نمی دونه ! چقدر سخته که آدم با خودش تنها بمونه
یه روزی خیال می کردم عشق علاج همه درداست
عشقو فریاد میزدم که آبیه به رنگ دریاست
منه ساده با نگاهی دلمو ارزون فروختم
ریشمو خودم سوزوندم
واسه همیشه سوختم
از کجا باید شروع کرد !!! درد دل که گفتنی نیست
غصه من خیلی وقته که دیگه شنیدنی نیست
حالا عمریه که دیگه عشق من باور ندارم
تن من میلرزه وقتی اون روزارو یاد میارم
آسمون دعا کن امشب واسه این مرد تنها
خسته ام بس که نشستم به امید صبح فردا
عزیزم!می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی!اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!و بالاخره...اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.
در کلبه تنهایی قلبم ...
به دنبال کسی میگردم....
تا تنهاییش را با آن قسمت کنم...
شاید سفید شود کلبه تاریک قلب من ....
هر كس كه تو را خدای خود پندارد، كفرش به كنار ؛ عجب خدایی
دارد ! ! !
خدایا
بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم
هرکجا آزادگی هست ببخشایم
وهر کجا غم هست شادی نثار کنم
الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم
بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم
زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم
if i would be a tear in your eye i will roll down on your cheek and die on your lip and if you would be a tear in my eye i will never cry by a fear of losing
اگر اشك بودم توي چشمات ، مي غلتيدم روي گونه هات و روي لبهات مي مردم اگر اشك بودي ، توي چشمام هيچ وقت گريه نمي كردم بخاطر ترس از دست دادن تو
تاریخ: پنج شنبه 29 بهمن 1388
,
توی این، خلوت شب منمو حس غریب
دل عاشقم چرا از همه خورده فریب
من توی جاده عشق دیگه پا نمیزارم
دلمو پیش کسی دیگه جا نمیزارم
از کجا باید شروع کرد!!! درد دل که گفتنی نیست
غصه من خیلی وقته که دیگه شنیدنی نیست
تو خودم دارم می پوسم
ولی هیچکس نمی دونه ! چقدر سخته که آدم با خودش تنها بمونه
یه روزی خیال می کردم عشق علاج همه درداست
عشقو فریاد میزدم که آبیه به رنگ دریاست
منه ساده با نگاهی دلمو ارزون فروختم
ریشمو خودم سوزوندم
واسه همیشه سوختم
از کجا باید شروع کرد !!! درد دل که گفتنی نیست
غصه من خیلی وقته که دیگه شنیدنی نیست
حالا عمریه که دیگه عشق من باور ندارم
تن من میلرزه وقتی اون روزارو یاد میارم
آسمون دعا کن امشب واسه این مرد تنها
خسته ام بس که نشستم به امید صبح فردا
تاریخ: سه شنبه 27 بهمن 1388
,
تنها آن هنگامي كه خاطره ات را ميبوسم .. در مي يابم ديريست كه مرده ام .. چرا كه لبان خود را از
پيشاني خاطره هاي تو سردتر مي يابم....از پيشاني خاطره هاي تو اي يار ...اي يار جدا مانده من
تاریخ: سه شنبه 27 بهمن 1388
,